کافه سینما-صوفیا نصرالهی: سال گذشته در همين روزها بود كه سريال «جراحت» موقع افطار از تلويزيون پخش ميشد. يكي از نقشهاي اصلي سريال برعهده دختر جواني بود كه تازه بازي را شروع كرده بود و هنوز كسي او را نميشناخت. هستي مهدويفر، بازيگر «جراحت»، در آن سريال خيلي خوب ديده نشد اما اين روزها با حضور خوبش در فيلم «سوت پايان» نيكي كريمي، نشان ميدهد كه قصد دارد كمكم جايش را در سينما باز كند. بهنظر ميرسد تجربه «سوت پايان» برايش خيلي مفيد بوده و خودش معتقد است با راهنماييهاي نيكي كريمي و تورج اصلاني مديوم سينما را شناخته و حالا توانايي بازي هم در تلويزيون و هم سينما را دارد. نقش سختي را در «سوت پايان» بازي كرده اما به خوبي از عهده آن برآمده، دختري كه مادرش با حكم قصاص در زندان است و او در پي بخشش. حرفهاي مهدويفر را درباره سينما و تلويزيون و فيلم «سوت پايان» ميخوانيد.

خوبي بازيات در «سوت پايان» اين بود كه خيلي رئال بازي كردي.آنقدر در نقشت فرو رفتي كه اصلا تماشاگر فكر ميكرد كه نابازيگر هستي و اين اتفاقها واقعا برايت افتاده. چطور به اين بازي يا بهتر است بگويم بازي نكردن رسيدي؟
رسيدن به اين نقش كه يك پروسه خاصي داشت. يعني ما رفتيم و با دخترهايي كه مورد تجاوز قرار گرفته بودند، ملاقات كرديم. البته نتوانستيم دقيقا آن موردي را كه مد نظرمان بود پيدا كنيم. با بيشتر اين دختران هم اصلا نميشد حرف زد چون به محض اينكه نگاهشان ميكردي حساس ميشدند و از جا ميپريدند. يكسري دختران ديگر را هم ديديم كه جدا از خانوادههايشان زندگي ميكردند. دختراني كه از طبقه خيلي پايين اجتماع بودند و همه اينها خيلي به من كمك كرد تا بتوانم به نقش نزديكتر شوم و آن طبقه و آن آدمها را بشناسم. من و دوستم غزاله رشيدي كه او هم در فيلم بازي كرده، با اين دختران دوست شديم. با هم مينشستيم، غذا ميخورديم، تلويزيون ميديديم، حرف ميزديم و كارهاي روزمره زندگي را انجام ميداديم. بعد من به آن روزمرگيشان دقيق ميشدم كه چطور همه اين كارها را انجام ميدهند كه راه رفتن و غذا خوردن و نگاه كردن و تلويزيون نگاه كردنشان چطور است. همه اينها كمك كرد ولي جداي از اينها، خود خانم كريمي و تورج اصلاني بودند كه به من خيلي كمك كردند تا درست بازي كنم و نقش را بشناسم. بخصوص كه موقع فيلمبرداري، سريال «جراحت» داشت پخش ميشد و من از يك مديوم كاملا متفاوت وارد سينما شده بودم.
تورج اصلاني سر كار چه راهنماييهايي ميكرد كه برايت مهم بود و احساس ميكردي داري چيز جديد و مفيدي ياد ميگيري؟
اگر بخواهم كامل توضيح بدهم، خيلي طولاني ميشود. بهنظرم رابطه فيلمبردار و بازيگر خيلي مهم است. اصلا حذف شدني نيست.
درست است اما فيلمبرداراني هم هستند كه فقط ارتباطشان با كارگردان است و كارگرداناني كه دوست ندارند فيلمبردار در كار بازيگري دخالتي داشته باشد.
خود من هميشه بعد از كات دادن يك پلان اول از كارگردان و بعد از فيلمبردار ميپرسم كه آيا بازيام خوب بوده يا نه. يعني آن ريزهكاري فني ماجرا را فيلمبردار ميبيند و به من ميگويد. بهنظرم حس بازي را كارگردان ميتواند به بازيگر بگويد و نكات فني را فيلمبردار. مثل اينكه وقتي نما كلوزآپ است يا قاب مثلا آنقدر است، من چقدر ميتوانم و بايد حركت داشته باشم. سر همين فيلم «سوت پايان» تورج اصلاني به من ياد داد كه چطور بازيام را با اندازه قابي كه در هر صحنه داشتيم هماهنگ كنم. فرق لنزهاي مختلف را برايم توضيح ميداد و اينكه با هر لنز چطور ديده ميشوم. بعيد ميدانم هيچ فيلمبرداري آنقدر از وقت و انرژياش را صرف توضيح اين ريزهكاريهاي فني به بازيگر كند. خوب يادم است كه وقتي لوكيشنهايمان در خيابان بود تا به محل مورد نظر برسيم، تورج اصلاني برايم درباره صحنههايي كه قرار بود بگيريم صحبت ميكرد و توضيح ميداد.
اصلا چطور شد كه به پروژه «سوت پايان» پيوستيد؟
دستيار خانم كريمي كه از قبل هم مرا ميشناختند، به من زنگ زدند و قرار گذاشتند. من هم رفتم و جلوي دوربين از من تست گرفتند. و بعد هم چند جلسهاي صحبت كرديم تا به پروژه پيوستم.
از نظر شما مديوم سينما با تلويزيون چه تفاوتي با هم دارند، بخصوص در زمينه بازيگري؟
اين هم يكي از آن مواردي بود كه تورج اصلاني برايم توضيح داد كه اصلا تفاوت اين دو رسانه با هم چيست. من از يك سريال تلويزيوني كه موقع فيلمبرداري «سوت پايان» تازه داشت پخش ميشد، آمده بودم سر يك فيلم سينمايي كه قرار بود كاملا رئال باشد. به هر حال در سريالهاي تلويزيوني يكسري عكسالعملها و واكنشهاي بازيگران بايد اغراقآميزتر و به اصطلاح گلدرشتتر باشد. وقتي خودم سر كار سينمايي رفتم متوجه شدم كه چقدر بازي تلويزيوني و سينمايي با هم فرق ميكند. راستش نظر شخصي خودم اين است كه بازي تلويزيوني تكنيكيتر است و در بازي سينمايي حس و غريزه بيشتر دخيل است.
خيليها برعكس اين را ميگويند.
نظر من اين است. ببينيد شما در تلويزيون كافي است تكنيكهاي بازيگري را رعايت كنيد اما در سينما بايد هردوي اينها را با هم داشته باشيد: هم تكنيك و هم احساس تا بازيتان خوب از كار درآيد. آن حس در سينما خيلي مهم است. نتيجهاش ميشود همان چيزي كه گاهي به آن بازي زيرپوستي هم ميگويند. ولي اگر اين بازي زيرپوستي در تلويزيون انجام شود اصلا قاب تلويزيون آن را نشان نميدهد. خيلي از بازيگران خوب ما در تلويزيون، بازيهاي خيلي تكنيكي از خودشان نشان ميدهند اما به هيچ عنوان باورپذير نيستند و آن حس لازم را به مخاطب نميدهند.
به عنوان بازيگر جواني كه تازه وارد سينما شده، قطعا ديده شدن برايت مهم بوده. وقتي فيلمنامه «سوت پايان» را خواندي فكر نميكردي كه ممكن است اين يكي از آن فيلمهاي به اصطلاح مخاطب خاص باشد كه يا اصلا اكران نشود يا خيلي ديده نشود؟
وقتي اسم خانم كريمي آمد با توجه به سابقه فيلمهاي قبليشان چنين احتمالي دادم اما گذاشتمش پاي يك تجربه. فكر كردم كه خب اين نقش خيلي متفاوتي است كه من تا به حال كار نكردهام و درواقع مثل يكجور محك زدن خودم است كه ببينم اصلا از پس اين كار برميآيم يا نه. مطمئنا ديده شدن برايم مهم بود. هر كسي بگويد كه برايش مهم نيست كه ديده بشود يا نه، دروغ گفته ولي درباره اين فيلم با خودم گفتم: اين تجربهاي است كه از آن ياد ميگيرم. دوست دارم واقعا اينجا اين نكته را بگويم كه انرژي كه من براي «سوت پايان» گذاشتم، يك دهمش را سر سريال «جراحت» نگذاشته بودم. شايد اصلا اينجوري بتوانم فرق تلويزيون و سينما را بگويم.
چه نكتهاي را در مورد فيلم «سوت پايان» دوست داشتي؟
ميدانيد من عاشق ميزانسنها، دوربين روي دستها و سكانسپلانهاي طولاني «سوت پايان» هستم و اينكه ما زياد پايبند به فيلمنامه نبوديم. ميتوانستيم در هر سكانس البته اگر جا داشتيم و كمك به بهتر شدن صحنه ميكرد، بداهه از خودمان اضافه كنيم. باز اين هم يكي از فرقهاي سينما و تلويزيون است كه آنجا حتي يك واو را هم نميتواني جابهجا كني. البته من ارزشگذاري نميكنم و نميگويم كه آن بد است ولي اين يكي لذتبخشتر است.
دوباره سراغ تلويزيون ميروي؟دوست داري در آينده بيشتر چه فيلمهايي بازي كني؟
حتما من دوست دارم هم سينما و هم تلويزيون را با هم داشته باشم ولي دلم ميخواهد دوباره فيلمي مانند «سوت پايان» بازي كنم. نقشي كه سخت باشد. باورتان نميشود كه من سر فيلمبرداري «سوت پايان» شبها از استرس آفيش فردا خوابم نميبرد. كار بعدي ام فيلم اول آقاي قربان محمدپور به نام «زبان مادري» است كه آنجا نقش يك دختر لال را بازي ميكنم و هرچند نقش مكمل است اما كار بسيار جالب و متفاوتي است.
به اين فكر ميكني كه در نقشهايي بازي كني كه آنقدر ويژگيهاي گلدرشتي مانند معلوليت خاص يا دختري مانند «سوت پايان» را نداشته باشند بلكه آدمهاي معمولي باشند؟
الان چند وقتي ميشود كه دوست دارم در كاري بازي كنم كه شبيه هيچكدام از اينها نباشد اما هنوز برايم پيش نيامده. البته سريال «جراحت» بود ولي بازيگراني كه سر آن سريال بودند، اين اجازه را به من ندادند كه ببينم اصلا كارم چطور است. درحقيقت به من فضا و ميدان ندادند كه خودم را نشان دهم يا اينكه بخواهند به من چيزي ياد بدهند. با اينكه نقش اصلي سريال هم بود اما با همه اين دلايل دوست ندارم خيلي درباره آن صحبت كنم اما الان دوست دارم كه نقش يك آدم عادي را بازي كنم كه گريه ميكند، داد ميزند، حرف ميزند. حتي اگر فقط راه برود و ديالوگ خاصي هم نداشته باشد. چون بازي در نقش چنين آدمي اتفاقا خيلي سختتر است.
تهران امروز

